در آخرین روزهای سال گذشته، سیدمحمد خاتمی با اعلام انصراف از نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری دهم، یکی از مهمترین اتفاقات مربوط به این انتخابات را رقم زد، این در حالی بود که خاتمی 36 روز قبل از این، بعد از آنکه طرح استراتژی "یا من می آیم یا مهندس موسوی" از جانب وی، با عدم اعلام آمادگی مهندس موسوی برای اعلام نامزدی، شرایط را برای ورود وی به عرصه انتخابات گریزناپذیر کرده بود، سرانجام در دهه فجر سال قبل، به درخواست پرشمار و مصرانه اقشار و آحاد مختلف جامعه پاسخ مثبت گفته و نامزدی خود را در انتخابات آتی اعلام کرده بود.
از آنجا که اقبال عمومی و گسترده ای که نسبت به خاتمی وجود داشت با هیچ یک از سایر نامزدهای انتخاباتی دو جناح قابل مقایسه نبوده و نیست، لذا واقعه اعلام انصراف وی، تأثیر انکارناپذیر و تعیین کننده ای را برای هر دو جناح عمده سیاسی کشور به دنبال دارد.
اعلام انصراف خاتمی در حالی رخ داد که 6 روز قبل از آن، مهندس موسوی به ناگهان با صدور بیانیه ای نامزدی خود را در انتخابات ریاست جمهوری دهم اعلام کرد و تلاش گروه ها و شخصیت های اصلاح طلب برای ممانعت از تعجیل خاتمی به عنوان نامزد پیروز انتخابات آینده، برای خروج از این عرصه ناکام ماند.
خاتمی پیش و پس از اعلام انصراف، در برابر استدلال های هواداران کاندیداتوری خود، استدلال هایی را برای خروج از عرصه انتخابات مطرح می کرد که یکی از مهمترین آن ها را می توان به شرح زیر خلاصه کرد:
" این خلاف اخلاق است که وقتی جامعه میخواهد تغییر صورت پذیرد، تصور کند ما در درون جبهه اصلاحات به مبارزه با یکدیگر مشغولیم. همچنین نباید وارد بازی ای شد (شرکت در رقابت با مهندس موسوی) که بازیگردانش دیگران هستند."
در بررسی صحت این استدلال و اقدام، حتی با پذیرش مقدمه استدلال خاتمی مبنی بر اینکه وجود نامزدهای متعدد اصلاح طلب، خلاف اخلاق است و این را بازی طراحی شده دیگران برای شکست دادن اصلاح طلبان دانست، نکته قابل توجه و مهم، پاسخ به این سوال است که به چه ترتیبی می توان این بازی رقیب را بر هم زد و به گونه ای عمل کرد که توأمان نه جامعه احساس بی اخلاقی و رقابت برای قدرت از جانب اصلاح طلبان بکند و نه جبهه ضد اصلاحات بتواند با پیروزی در انتخابات، عملاً کشور و جامعه را به ورطه خطر سوق دهد؟
آیا صرفاً با کناره گیری یکی از نامزدهای اصلاح طلب انتخابات، صرف نظر از اینکه کاندیدا یا کاندیداهای باقی مانده، چه مقدار امکان جلب افکار عمومی و پیروزی در انتخابات را دارند، می توان رفتار اخلاقی را حاکم کرد و در عین حال به نفع کشور و ملت عمل نمود؟
شکی نیست که کناره گیری داوطلبانه خاتمی از این عرصه، نشانه دیگری از وارستگی و از خودگذشتگی وی بود و خاتمی به عنوان نامزدی که دست بالا را در این انتخابات داشت و سفر اخیر وی به 3 استان کشور مشتی از خروار حمایت و دلدادگی ملت نسبت به وی را به نمایش گذاشت، با انصراف از انتخابات و باز کردن راه برای دیگر نامزدهای اصلاح طلب، قهرمان و پیروز عرصه اخلاق سیاسی در زمانه فریب و بی اخلاقی و دروغ گویی شد و به عنوان ذخیره ای بزرگ برای کشور و جامعه باقی ماند. اما سوال مطرح در برابر خاتمی آن است که آیا خروج نامزد پیروز انتخابات که آرای وی فاصله زیادی با سایر نامزدها داشت، الزاماً به مفهوم بر هم زدن بازی طرف مقابل است؟ آیا نمی توان تصور کرد که یکی از اهداف این بازیگران، خارج کردن خاتمی از گردونه رقابت بوده است؟ آیا فراموش کرده ایم که رسانه های سخنگوی جریان اقتدارگرا، در ماههای اخیر تمامی توان خود را مصروف منصرف کردن خاتمی از حضور در عرصه انتخابات قرار داده بودند؟
بنابراین به نظر می رسد حتی با فرض پذیرفتن این اصل که خاتمی و موسوی نباید نهایتاً با یکدیگر رقابت کنند تا هم منجر به شکستن آرا شود و هم تداعی گر فقدان اخلاق و مشارکت در رقابت برای قدرت باشند، نامزدهای اصلاح طلب حداقل تا زمان ثبت نام کاندیداها می توانستند ضمن حفظ حرمت یکدیگر به فعالیت های تبلیغاتی خود ادامه دهند و عدم تعجیل هر یک از آنها در ترک صحنه و فراهم کردن زمان لازم برای سنجش میزان رأی آوری نامزدهای اصلاح طلب و همچنین ایجاد امکان ارزیابی، رایزنی و مصلحت اندیشی بزرگان اصلاحات برای تعیین نامزدی که نهایتاً باید در عرصه بماند و کسانی که باید کناره گیری کنند، می توانست به ناکام ساختن بازیگرانی که در حال برنامه ریزی برای شکست دادن اصلاح طلبان و تداوم یافتن وضع ناگوار موجود کشور هستند کمک شایانی کند. بدیهی است نهایتاً پس از گذشت این زمان، چنانچه اصلاح طلبان موفق به مجاب کردن نامزد یا نامزدهایی که می بایست کناره گیری کنند نمی شدند، آن هنگام اقدام به کناره گیری نامزد پیروز، در صورتی که تفاوت رأی معنی داری با نفرات بعدی نداشت، قابل قبول می نمود.
نکته دیگری که در جریان انصراف خاتمی از نامزدی انتخابات به چشم آمد، مدح و حمایت از این اقدام، آن هم از جانب کسانی بود که تا قبل از آن به شدت معتقد بودند که خاتمی باید در عرصه بماند! در این ارتباط شادی و دست افشانی برخی قابل درک است. منظورم همان کسانی است که تا پیش از انصراف حتی حاضر به درج مناسب اخبار عادی مربوط به خاتمی در روزنامه خود نبودند اما به محض انصراف وی، چهار پنجم نیم تای بالا و پایین صفحه اول روزنامه خود را به چاپ عکس خاتمی و تجلیل از سجایای اخلاقی وی اختصاص دادند و زبان حالشان این بود که "خاتمی خوب، خاتمی بیرون از رقابت انتخاباتی است". اما سخن پراکنی و قلم فرسایی حامیان انتخاباتی خاتمی در تأیید این اقدام، حداقل بدون آنکه وجه فردی و اخلاقی آن را از نتایج سیاسی این اقدام جدا سازند، نمی تواند توجیه مناسبی داشته باشد حتی اگر این اقدام به دلیل حمایت از خاتمی و تجلیل از رفتار اخلاق گرایانه ایشان و توجیه طرفداران وی صورت گرفته باشد. اینگونه افراد باید پاسخگوی این سوال مقدر باشند که اگر کناره گیری خاتمی و عدم حضور وی در عرصه رقابت های انتخابات ریاست جمهوری دهم اینگونه که آنان استدلال می کنند مثبت و صحیح است، پس چرا از ابتدا به گونه ای دیگر استدلال می کردند و تمامی مساعی خود را برای مجاب کردن خاتمی به حضور در صحنه، فعالیت در ستاد انتخاباتی وی و حتی ممانعت از کناره گیریش از صحنه به کار می بردند.
چنین رفتارهایی می تواند ناخواسته موجب بی اعتمادی بدنه اصلاح طلبان از مرتکبین آن شده و اتهام بی اصولی و شیفتگی نسبت به اشخاص را تا آنجا که موجب چشم پوشی از واقعیت شود به آنان منتسب کند.
