تبليغاتX
نو نوشته

نو نوشته

دیدگاه ها و خاطرات علی باقری

 

   در روزهای پایانی سال گذشته و آغاز سال جاری، در عرصه مطبوعات کشور اتفاقات قابل توجهی رخ داد و طی آن روزنامه های " شرق"، " هم میهن" و" آسیا" رفع توقیف شدند. همچنین روزنامه توقیف شده "بهار" نیز توسط دادگاه از قسمت عمده ای از اتهامات وارده  تبرئه شده و مدیرمسئول روزنامه اعتماد نیز که هیأت منصفه او را به جرم " نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی"  گناهکار شناخته و مستوجب تخفیف نیز ندانسته بود، با حکم دادگاه، تنها به پرداخت جریمه نقدی سبکی محکوم شد .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 19:16  توسط علی باقری  | 

 

   از همان زمانی که در روز جمعه سوم فروردین ماه سال جاری ماجرای دستگیری ملوان های انگلیسی که به گفته مقامات مسئول کشورمان به آب های سرزمینی ایران وارد شده بودند، به وقوع پیوست، با توجه به شرایط جهانی کشورمان و مجموعه تهدیدهای بالقوه و بالفعلی که از رهگذر مسائل هسته ای، دامنگیر کشور شده است، نوع اقدام ایران در این واقعه برای بسیاری از تحلیل گران غیرقابل قبول و توأم با ابهامات و سوالات گوناگونی بود.

   عرف معمول مواجهه کشورها با چنین پدیده هایی که با توجه به عدم وضوح مرزهای آبی چندان امر عجیبی نیز نیست، آن است که با اعلام اخطار به نیروهای متجاوز، خروج آنان را از محدوده مورد نظر خواستار می شوند و معمولاً این اخطارها با اجابت نیروهای مقابل مواجه شده و موضوع خاتمه می یابد، مگر آنکه نیروهای متجاوز با ورود به محدوده قانونی طرف دیگر و یا امتناع از خروج پس از اخطار از آن محدوده، یا متقابلاً نیروهای مدافع با اعمال برخورد شدید و بدون اخطار قبلی، به دنبال بهانه ای برای ایجاد تنش و تخاصم با طرف دیگر باشند. براین اساس  هرچند ورود نیروهای انگلیسی به آب های سرزمینی کشورمان اقدامی غیرقابل دفاع و در شرایط کنونی می تواند اقدامی تحریک آمیز به حساب آید، ولی انتظار آن بود تا با درکی مناسب نسبت به شرایط، با رفتار و پاسخی سنجیده تر و درعین حال مبتنی بر دفاع از مرزهای مقدس کشورمان مواجه شود تا هم اراده جدی ما در دفاع از ثغور کشور به نمایش درآید و هم امکان سوءاستفاده و افزایش دامنه تنش ها داده نشود. زیرا در شرایطی که تهدیدات جهانی علیه کشور ابعاد جدیدی یافته، هرگونه افزایش تنش ها بین ایران و جهان می تواند به زیان ما بوده و شرایط را مخاطره آمیزتر کند، کمااینکه دستگیری ملوان های انگلیسی آن هم به دلیل ورود به آب های سرزمینی کشور در حالی که طرف مقابل نیز منکر وقوع آن بود، به نحو قابل توجهی تنش ها در روابط سیاسی کشور با جهان را افزایش داده، موجب صدور بیانیه ای از جانب شورای امنیت سازمان ملل متحد نیز شد.

   به هر حال در 10 روز ابتدایی این بحران 12 روزه، در کنار رفتار و گفتار تهدید آمیز انگلیس و آمریکا که شاید این واقعه را به مثابه مجال خوبی برای افزایش فشارها بر ایران و گستراندن دایره تخاصم ها تلقی می کردند، متأسفانه تبلیغات رسمی صورت گرفته و هدایت شده در داخل نیز در بسیاری از مواقع هماهنگ با اهداف ماجراجویانه انگلیس و آمریکا شکل گرفت. از به راه انداختن تظاهرات در مقابل سفارت انگلیس و حمله به این مکان تا به میان آمدن مسئله محاکمه افراد دستگیر شده و تهدید انگلیس به اینکه چنانچه لحن تهدیدآمیز خود را تغییر ندهد، ملوانان دستگیرشده آزاد نخواهند شد. در این میان هرچند در 2 روز پایانی این بحران، تغییر لحن ایران، حکایت از آن داشت که موضوع به سمت حل و فصل شدن پیش می رود، اما روز قبل از پایان بحران، نخست وزیر انگلیس با لحنی تهدیدآمیز ضرب العجلی 48 ساعته را برای آزادی دستگیرشدگان تعیین کرد و اظهار داشت چناچه در این مهلت این افراد آزاد نشوند، اقدامات دیگری از سوی دولت متبوعش به مرحله اجرا درخواهد آمد. در چنین شرایطی بود که روز گذشته و در جریان مصاحبه رییس جمهور با خبرنگاران خارجی، ضمن اعطای نشان شجاعت به فرمانده مرزبانی دستگیرکننده ملوان های انگلیسی، اعلام شد که این افراد به مناسبت میلاد نبی مکرم اسلام مورد عفو واقع شده اند.

   در این میان فارق از اصل ماجرا، نوع تبلیغات رسانه ملی نیز در انعکاس اصل و حواشی این خبر جای تأمل بسیار دارد. طی ساعات گذشته، گویندگان بخش های مختلف خبری رسانه ملی همزمان با نمایش صحنه هایی که ملوان های اسیر انگلیسی با لباس های رسمی و مرتب در یکی از اتاق های ریاست جمهوری در حال ملاحظه مصاحبه مطبوعاتی رییس جمهور هستند، اعلام می نمایند که این افراد با شنیدن خبر آزادی خود غافلگیر و شوکه شده اند، درحالی که عکس العمل سرد و عادی آن ها در این صحنه ها، به خودی خود حکایت از طراحی از پیش انجام شده و ناشیانه ای دارد و علی الظاهر اساساً دست اندر کاران تبلیغاتی کشور تصور نمی کنند ممکن است این سوال مطرح شود که آیا این افراد اینقدر کودن و گیج هستند که از انتقال خود با لباس های رسمی به محل نهاد ریاست جمهوری پی به چرایی امر نمی برند و یا هیچیک از مسئولین سفارت انگلیس که در آن صحنه حضور دارند نیز چیزی از ماجرا به آنان نگفته اند؟ بنابراین ما باید باور کنیم که تنها همزمان با اعلام آزادی آنان توسط  احمدی نژاد است که متوجه موضوع شده و به قول تنظیم کننده خبر رسانه ملی همگی غافلگیر و شوکه می شوند و لابد در دل خود به رییس جمهور مهرورز درود می فرستند.

   همچنین رسانه ملی طی 24 ساعت گذشته مرتباً با بازگویی انعکاس خبر این واقعه در رسانه های کشورهای جهان که نام بسیاری از این رسانه ها تا کنون به گوش کسی نیز نرسیده است، مکرراً خبر از غافلگیری و استقبال جهانیان از این اقدام می دهد و ایران را برنده این ماجرا معرفی می کند. براین اساس لابد ما ملت نیز قرار است که احساس پیروزی کنیم و به پیروی از تیتر روزنامه دولت( ایران) مبنی بر " شگفتي جهان از ديپلماسي تهران"؟! ما نیز از درایت و تیزهوشی مسئولین دستگاه دیپلماسی کشور تعجب زده شویم و از داشتن چنین دولتمردانی به خود ببالیم؟؟!!!!

   البته نگارنده با تمام وجود خوشحال است که این ماجرا قبل از آنکه باعث ایجاد هزینه هایی بیشتر از کیسه ملت و اعتبار و غرور ملی ما شود خاتمه یافت اما در این وسط کسی نیست تا به این سوالات ساده پاسخ دهد که این ماجرا از اساس چرا و براساس چه تحلیلی تا به اینجا کشیده شد که اکنون مجبور باشیم کمتر از 24 ساعت پس از اعلام ضرب العجل نخست وزیر انگلیس، دستگیرشدگان را عفو نماییم؟ منافع و امتیازات کسب شده ما چیست؟ آیا دولت انگلستان حتی راضی به انجام عذرخواهی شد؟ آیا به راستی تصورمان این بود که با این اقدام، ضربه شصتی وارد می کنم که موجب تنبه قدرت های روبرو با خود در بحث هسته ای  می شویم؟ در این میان تکلیف غرور ملی چه می شود؟ تکلیف احساسات، عواطف و باورهای کسانی که آنان را در روزهای تعطیلات نوروزی به مقابل سفارت انگلیس آوردیم تا اوج خشم و غضب خود را با پرتاب سنگ و دادن شعارها و خواسته های آتشین ابراز کنند چه می شود؟ و همچنین این توهین آشکاری که مسئولین تبلیغات رسمی دولت و رسانه ملی به شعور یک ملت بزرگ می کنند را چه کسی پاسخگو است؟  

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 18:6  توسط علی باقری  | 

از وقتی که یادم می آید عاشق فوتبال بوده ام و در فوتبال داخلی طرفدار آبی. قدیمی ترین خاطره و سابقه طرفداری آبی که از خودم یادم هست، مربوط به همان 6-0 معروف است. یادم هست 7-8 سال داشتم و آن روز تلویزیون در هنگام برگزاری دربی پایتخت، مسابقه کشتی پخش می کرد و من چشمی به تلویزیون و گوشی به رادیو داشتم. اواخر بازی بود که دیگر تحمل نیآوردم و با بغض به کوچه زدم و ساعت ها کوچه گردی می کردم.

   اما امروز برای اولین مرتبه بود که به هنگام تماشای استقلال – پرسپولیس، احساس غریبی داشتم؛ ته دلم نمی خواست استقلال ببرد و از طرف دیگر هم نمی توانستم قلباً خواستار برد قرمزها باشم. علت یابی این حالت زیاد سخت نبود، آبی وجودم به مقدار قابل توجهی نارنجی( رنگ لباس تیم سایپا) آغشته شده و دلیل آن هم شخص علی دائی است. با تمام وجود دوست دارم موفق شود، نمی دانم دلیلش شخصیت وی است؟ عکس العمل غیر ارادی نسبت به  اسطوره کشی و نامردمی هایی است که به سیاق فرهنگ رفتاریمان در جریان جام جهانی در حقش روا کرده بودیم؟ یا علاقه به غلبه علم و منطق و رفتار عقلانی بر رفتارها و مدیریت های حسینقلی خانی و اصغرآقایی است که متاسفانه این رویه های اخیرالذکر همه عرصه ها کشور را فرا گرفته است؟ به هر حال دوست داشتم به نفع علی دائی ، تیم محبوبم نبرد، قدرت آرزوی باخت را نیز برای آبی نداشتم، پس می ماند مساوی که چنین نیز شد و با توجه به بازی برتری که پرسپولیس انجام داد، حداقل در این کشاکش عاطفی، من بودم که برنده شدم و به آرامش رسیدم.    

+ نوشته شده در  جمعه دهم فروردین 1386ساعت 19:50  توسط علی باقری  | 

 

   دیروز فرصتی دست داد تا به اتفاق خانواده، فیلم اخراجی ها، اولین کار بلند سینمایی مسعود دهنمکی را ببینم. فیلم، از زمان نمایش در جشنواره فجر سال قبل، به جهات مختلف، سروصدای زیادی به پا کرده بود؛ شایعه یک میلیارد تومان هزینه ساخت آن و تامین این هزینه توسط نهادهای دولتی، شخصیت و پیشینه کارگردان به عنوان یکی از رهبران شناخته شده انصارحزب الله در دهه 70، حضور همزمان کثیری از عوامل حرفه ای سینمای ایران در این فیلم که پیش از این کمتر پیش آمده است، استقبال تماشاگران از فیلم در جشنواره فجر و همچنین در مدت کوتاه اکران عمومی که رکوردهای فروش سینمای ایران را شکست و عکس العمل های تند دهنمکی نسبت به عدم توجه داوران بخش مسابقه جشنواره فجر به فیلم در جریان انتخاب برترین های جشنواره، از جمله عوامل ایجاد این حساسیت ها و سروصداها بودند.

   اخراجی ها را از جهات گوناگون می توان مورد بررسی قرار داد که در ادامه به شماری از آن  اشاره می کنم:

   فیلم، داستان گروهی لمپن و لات است که با هدف کسب وجهه اجتماعی و تحصیل رضایت پیرمردی گیوه فروش و عارف مسلک برای موافقت با ازدواج دخترش با مجید سوزوکی (گنده لات محله)، در روزهای آخر جنگ تصمیم می گیرند تا به جبهه بروند. بخش عمده ای از فیلم به مقدمات حضور آنان در جبهه تا کشته شدن گنده لات محله در آخر کار مربوط می شود و قرار است طی آن، ما با تقابل دو گروه از مسئولان و دست اندرکاران جنگ که در خصوص نفس حضور این گروه در جبهه و امکان تحول و اصلاح آنان نظرات متفاوتی دارند آشنا شویم و نهایتاً با تحول تدریجی شخصیت اصلی فیلم، رأی به صحت نظر گروهی بدهیم که از ابتدا معتقد بودند که حضور گروهی لات در جبهه ها می تواند باعث ایجاد تحول در آنان شود.

   همانگونه که ملاحظه می شود داستان فیلم، مضمونی تکراری در سینمای ایران را روایت می کند  که پیشتر به کرات و از ابعاد گوناگون، مورد توجه فیلم سازان مختلفی قرار گرفته است. از فیلم "برزخی ها"ی ایرج قادری گرفته که در سال 59 ، قبل از آغاز جنگ تحمیلی ساخته شد و ماجرای گروهی دزد را روایت می کرد که با پیروزی انقلاب از زندان می گریزند و پس از سرقت پول های امامزاده روستا، از قضا فرار آنان از مرز، با حمله نظامی یک کشور خارجی به ایران مصادف شده و این امر موجب ورود ناخواسته این گروه به جنگ و ایجاد تحول در آنان و در نهایت کشته شدن تعدادی از ایشان می شود، تا فیلم زیبا و تأثیرگزار" لیلی با من است"، ساخته سال 74 کمال تبریزی که برای نخستین بار با بیانی طنز، ماجرای تحول فردی را که ناخواسته در جریان جنگ قرار گرفته است، روایت می کند و با قرار دادن این تحول در کنار مکشوف ساختن مافی الضمیر شخصی مدعی اما متظاهر و فرصت طلب، اثری جاودان در سینمای دفاع مقدس خلق کرده است.

   در این میان به نظر نگارنده امتیاز اصلی فیلم در این زمینه، به نمایش گذاشتن چهره ای نسبتاً واقع گرایانه از مجموعه افراد حاضر در جبهه با تمامی تفاوت های انگیزه ای و شخصیتی است که شاید بتوان مدعی شد هر چند پیش از این، خصوصاً در فیلم لیلی با من است، گام های خوبی در این جهت برداشته شده بود، اما تا پیش از اخراجی ها کمتر فیلمی در حوزه دفاع مقدس توانسته بود این موضوع را با این ابعاد به نمایش بگذارد و دهنمکی در اخراجی ها با کنار گذاردن خودسانسوری و یا دیگرسانسوری حاکم بر سینمای دفاع مقدس، در زمینه به نمایش گذاردن آدم های گوناگون و متفاوت حاضر در جنگ( البته با چهره هایی نسبتاً واقعی و تا حدودی غلو شده) ، نقطه مثبتی را بر جبین فیلم خود رقم زند. در این ارتباط موضوع زمانی قابل تأمل تر می شود که به پیشینه کارگردان فیلم نیز توجه شود. دهنمکی شخصی است که در دوران دفاع مقدس، مدتی طولانی را در جبهه ها به سر برده و پس از پایان جنگ، خصوصاً از اوایل دهه 70، از موضع رزمنده دیروز، از رهبران گروهی بود که خود را مدعی انحصاری دفاع از انقلاب و ارزش های دفاع مقدس می دانستند و در این مسیر نه تنها  افراد لات و لاابالی، که بسیاری از انقلابیون و همسنگران دیروز خود در جبهه ها را نیز تحمل ننموده و به جرم منحرف شدنشان از مسیر انقلاب، مورد انتقاد و بعضاً برخوردهای تند فیزیکی قرار می دادند. ماجرای حمله انصارحزب الله به سینما قدس تهران در سال 75 ، به جرم نمایش فیلم " تحفه هند" با بازی اکبرعبدی که از دید آن گروه، فیلمی مروج ابتذال به حساب می آمد در اذهان اهل سیاست و هنر هنوز باقی مانده است و اکنون 10 سال پس از آن تاریخ، سیر تحول مسعود دهنمکی پس از یک دوره پرداختن به کار روزنامه نگاری ( هرچند با رویکردی تقریباً مشابه با فعالیت های سیاسی گذشته اش) او را در مقام کارگردانی فیلمی با شرکت اکبرعبدی و سایر هنرمندان حرفه ای سینمای کشور قرار داده است که جوهره اصلی مضمون آن، دفاع از امکان تحول انسان ها و لزوم ایجاد فرصت برای آنان است.

   دیگر موضوع درخور توجه در خصوص فیلم اخراجی ها استقبال گسترده و کم سابقه ای است که از این فیلم به عمل آمده است. پیش از این در عرصه سینمای جنگی، فیلم های" افق" اثر شادروان رسول ملاقلی پور و " از کرخه تا راین" و " آژانس شیشه ای"، ساخته های بیادماندنی  ابراهیم حاتمی کیا توانسته بودند در زمان اکران عمومی خود مخاطبان وسیعی را جذب نمایند، ولی به یقین موفقیت اخراجی ها در جذب مخاطب، بسیار فراتر از آن آثار است. در این ارتباط باید خاطر نشان ساخت که به هرحال استقبال گسترده عمومی از یک اثر هنری، فی نفسه نقطه مثبتی برای آن به شمار می آید و لذا از این حیث باید اخراجی ها را فیلم موفقی به حساب آورد. اما خوب است کارگردان محترم این فیلم که این روزها در مواجهه با منتقدین اخراجی ها، عموماً با استناد به این موضوع به دفاع از اثر خود می پردازد و یک سره تمامی انتقادها را مردود می شمارد، توجهی نیز به عوامل شکل گیری این استقبال بنماید. قطعاً بهره بردن از محبوب ترین و حرفه ای ترین عوامل حال حاضر سینمای کشور که به مدد سرمایه هنگفت فیلم فراهم شده است، یکی از مهمترین عوامل این امر است. هر چند فیلمساز نتوانسته است از تمامی ظرفیت های حرفه ای  عوامل مذکور استفاده نماید و اخراجی ها در کارنامه بازیگران و سایر عوامل فنی و هنری فیلم، از رتبه بالایی برخوردار نمی شود. همچنین مجاز بودن فیلمساز در استفاده از شوخی های تصویری و کلامی که برای سایر همکاران وی قطعاً غیر مجاز است، توانسته است مخاطب عام را که شوخی های موجود در فیلم را طی سال های اخیر از رسانه های رسمی کشور ندیده و نشنیده است، به خود جذب کند.

   در خصوص استقبال عمومی از اخراجی ها نکته حائز اهمیت دیگر آن است که به گواهی نوع ابراز احساسات تماشاگران در فراز های مختلف فیلم، اجزایی و قسمت هایی از آن مورد توجه تماشاگران عام  و به تبع آن عامل اصلی اقبال این دسته از مخاطبان از فیلم واقع می شود که عمدتاً به لمپن های فیلم و آن هم  به گذشته آنان قبل از ایجاد تحولشان مربوط می شود، عمده ابراز احساسات تماشاگران عام فیلم، مربوط به لات بازی ها، هجوگویی ها و تمسخر ارزش های مورد قبول کارگردان است  که شکل می گیرد لذا از آنجا که دهنمکی فردی ایدئولوژیک است که علی القاعده با ساخت این فیلم ضمن به رسمیت شناختن و ممدوح دانستن ایجاد فرصت برای انسان های گمراه، در پی ترویج دیدگاه های انقلابی و ارزشگرایانه خود بوده است، آنقدر که لمپن بازی های شخصیت های فیلم خود را جذاب و تماشاگرپسند نشان داده است، در ایجاد سمپاتی نسبت به  ارزش ها و آرمان های دفاع مقدس و اثر آن در ایجاد تحول مثبت در انسان ها  موفق عمل نکرده است. برای نمونه توجه خوانندگان محترم را جلب می کنم به میزان تأثیرگذاری صحنه انتهایی فیلم که شخصیت اصلی پس از متحول شدن و انجام اقداماتی قهرمانانه کشته می شود و مقایسه آن با تأثیرگذاری سکانس انتهایی فیلم لیلی با من است که در آن، پرویز پرستویی  بدنبال یک سری اتفاقات ناخواسته تا خط اول جبهه آمده و در آنجا گیر افتاده است و نهایتاً با مشاهده ایثارگری رزمنده حاضر در صحنه، منقلب شده و متحول می شود. در فیلم دهنمکی حتی تماشاگر نمادی قوی و گویا از تحول ایجاد شده در قهرمان داستان را نمی یابد، صحنه قمه کشی آقای سوزوکی در جبهه و حمله وی به سمت تانک های عراقی ها که ناجوانمردانه رزمندگان را در تونلی گیر انداخته اند و از روی بدن های آنان رد می شوند، همچنین دیالوگ هایی که توسط وی در این صحنه ها تا زمان مرگش بیان می شود ، شباهت زیادی دارد با صحنه و دیالوگ های  ابتدای فیلم، آنجا که همین شخص با زنجیر به جان جوانهایی که برای نوامیس مردم  مزاحمت ایجاد می کنند می افتد و در همان زمان برای فریب دادن پدر همسر آینده خود، مدت زندانی بودن خود را رفتن به سفر مکه جلوه می دهد. به کدام دلیل تماشاگر باید باور کند که آن عمل قهرمانانه در میدان جنگ، ناشی از احساسات و غیرت ورزی موردی و زودگذر نبوده و حکایت از تحولی عمیق در وجود قهرمان فیلم است؟

   در خصوص کارگردانی و فیلمنامه فیلم نیز، هرچند شایعات زیادی مبنی بر داشتن نقش اصلی و اعمال دخالت موثر در آن توسط برخی عوامل حرفه سینمای ایران به گوش می رسد، باید خاطر نشان ساخت که فیلم در این زمینه ها نیز از ضعف های عمده ای رنج می برد که در جای خود قابل بازگو کردن است. حتی در زمینه جلوه های ویژه و ساخت صحنه های جنگی فیلم نیز با وجود استفاده از تمامی عوامل انسانی و امکانات فنی موجود در سینمای ایران، همچون بهره مندی از صدای دالبی، شاهد خلق صحنه هایی حتی قابل مقایسه با فیلم های خوب جنگی یک دهه قبل که با امکانات فنی بسیار پایین تری تولید شده است نیستیم. در این ارتباط توجه خوانندگان محترم را به مقایسه صحنه های نبرد رزمندگان با تانک های دشمن در داخل تونل در فیلم اخراجی ها و مقایسه آن با صحنه های مشابه در فیلم هیوا که ساخت آن مربوط به تقریباً 10 سال قبل می شود، جلب می نماید. یا صحنه های عمومی جنگی فیلم در مقایسه با صحنه های جنگی مثلاً فیلم دیده بان، اولین کار حاتمی کیا که قریب 20 سال قبل ساخته شده است، به هیچ وجه قابل مقایسه به نظر نمی رسد.

   سخن به درازا کشیده شد و من قصد پرداختن به تمامی اجزاء قابل بررسی اخراجی ها را ندارم، در خاتمه باید خاطر نشان نمایم که به دهنمکی به عنوان رزمنده سال های دفاع مقدس در دهه 60، فعال سیاسی وعرصه مطبوعات در دعه 70 ( هرچند با تفکراتی که قبول ندارم و نمی پسندم) و فیلمساز دلسوخته دهه 80 احترام می گذارم و از اینکه وی برای بیان دیدگاه های خود رسانه را و در این اواخر به قول پاکدل ( مجری مراسم اعطای جوایز جشنواره فجر)  رسانه پرمخاطب و تأثیرگذار سینما را انتخاب کرده است، بسیار خوشحالم و به عنوان یک برادر به وی تبریک می گویم، همچنین برخی از صحنه های اخراجی ها را هم دوست دارم و آن ها را صحنه های تأثیر گزاری می دانم، منتهی برادارنه و دوستانه به وی توصیه می کنم که بر خود مسلط باشد و اشتباهات رفتاری و نظری خود در دهه 70 را اینبار در عرصه فیلمسازی تکرار نکند، چرا فکر می کند کسی حق ندارد به فیلم وی انتقاد کند؟ و یا آن را مستحق بردن جایزه نداند؟

   آقای دهنمکی! انصافت را به داوری می طلبم؛ آیا اخراجی ها لایق دریافت جوایز بیشتری از جشنواره فجر سال قبل بود؟    

   و سرانجام٬ برادر مسعود! خوشحالم که با بخشی از اخراجی های دیروزت احساس همدردی کرده و از حق حیات و حتی امکان تحول پذیر بودنشان دفاع می کنی، پس عقل حکم می کند که امروز کمتر دست به اخراج بزنی تا فردا روز ناگزیر به ساخت اخراجی های 2 نشوی.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 14:48  توسط علی باقری  | 

 

ساعاتی قبل، سومین قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل متحد در خصوص مسائل هسته ای ایران به تصویب رسید. این خبر را ابتدا از طریق sms  دریافت کردم و سپس از طریق اینترنت، اخبار تکمیلی آن را دیدم. نکته قابل توجه این است که 3 کشور آفریقای جنوبی، قطر و اندونزی که پیشتر با پیش نویس قطعنامه ارائه شده از سوی 5+1 مخالفت کرده بودند نیز به این قطعنامه رأی مثبت داده اند و به این ترتیب این قطعنامه نیز همچون قطعنامه قبل به اتفاق آرا به تصویب رسیده است.

   در این ارتباط باید به این مسئله مهم و اساسی توجه کرد که قدرت های بزرگ جهانی به رهبری آمریکا، درست یا غلط ، براساس نگرانی واقعی نسبت به احتمال داشتن برنامه تولید سلاح هسته ای توسط ایران و یا به بهانه این مسئله ، در این مقطع زمانی، تصمیم خود را برای ممانعت از تولید سوخت هسته ای از جانب ایران گرفته اند و همانگونه که ملاحظه هم می شود، هیچگونه مخالفت جدی و تأثیرگذاری نیز در جامعه جهانی علیه این اراده وجود ندارد. حال ما هستیم و یک انتخاب مهم و استراتژیک؛ پذیرش تعلیق غنی سازی و آغاز فرآیند اعتمادسازی برای جامعه جهانی در خصوص صلح آمیز بودن فن آوری هسته ای کشور و یا اصرار بر ادامه مسیر کنونی و رفتن به استقبال مخاطرات پیش رو که حداقل آن مواجه شدن با تحریم های تدریجی اقتصادی و سیاسی است.

   نگارنده بر این اعتقاد است که علی رغم عدم مغایرت تلاش برای دستیابی به فن آوری تولید سوخت هسته ای با قوانین و مقررات جهانی و همچنین فارق از میزان اهمیت واقعی دستیابی به این تکنولوژی در روند توسعه و پیشرفت کشور، با توجه به اراده جهانی شکل گرفته شده در مقابل این مسئله و نظر به پرهزینه بودن مخاطرات احتمالی متعاقب تقابل با قطعنامه های شورای امنیت که به مثابه مقابله با جامعه جهانی و نه آمریکا است، بر مسئولین و تصمیم گیرندگان واقعی امر است که سرنوشت کشور و ملت را - ولو با احتمال کم- به سمت خطر، مشقت و برباد رفتن آثار سرمایه گزاری های انجام شده و توسعه و پیشرفت نسبی ایجاد شده در سال های اخیر پیش نبرند. به یقین حق دستیابی به چرخه سوخت هسته ای، حقی است که در آینده و زمانی که از خلال رفتار و گفتار مسئولین، بیش از پیش پیام اراده برای ایجاد آرامش و صلح و همزیستی توام با احترام متقابل با جامعه جهانی به گوش جهانیان برسد، سرانجام قابل اعاده خواهد بود و آن هنگام، ولو آنکه آمریکا و سایر مخالفان ملت ما همچنان آن را نخواهند و نپسندند، راه به جایی نخواهند برد. همچنین باید توجه داشت که اعاده این حق، در مقایسه با سایر حقوق اساسی ملت از جمله حق زیستن در رفاه، آزادی، صلح، آرامش و ..... از اولویت زمانی و ارزشی ویژه ای برخوردار نیست، خواه آنکه در مسیر تحقق آن، کشور و ملت را با مخاطرات احتمالی جبران ناپذیری نیز مواجه ساخت.

   باید دانست که تهدید جامعه جهانی به تقابل، تخاصم و تهدید منافع، نه تنها اثر بازدارنده قابل توجهی نخواهد داشت، بلکه بزرگترین دست آویز برای رهبران هدایت کننده روند جهانی اخیر در مقابله با فعالیت های هسته ای ایران خواهد بود تا بتوانند بیش از گذشته افکار ملت ها و کشورهای جهان را بر علیه ایران برانگیزانند و فشارهای جهانی علیه کشورمان را تشدید و تسریع نمایند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 2:21  توسط علی باقری  | 

 

خورشید خم شد تا نگاهت را ببوسد ................. گل غنچه شد تا قرص ماهت را ببوسد

هفت آسمان افتاد در آیینه آب ............................... تا لحظه ردّ نگاهت را ببوسد

افتاده حتی سایه خورشید بر خاک ........................ تا ذره ای از گرد راهت را ببوسد

شب سایه زد بر سایه روشن های نیزار .................. تا تار مژگان سیاهت را ببوسد

در برکه خم شد روی عکس ماه در آب .................... نیلوفری تا روی ماهت را ببوسد

با سوز سینه بر لب تفدیده عشق ......................... آتش زدی تا دود آهت را ببوسد

دل آستین افشاند بر وهم دو عالم ......................... تا آستان بارگاهت را ببوسد

 

                                                                                            قیصر امین پور

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم فروردین 1386ساعت 14:51  توسط علی باقری  | 

 

باز کن پنجره‌ها را٬که نسیم
روز میلاد اقاقی‌ها را
جشن می‌گیرد
و بهار
روی هر شاخه٬کنار هر برگ
شمع روشن کرده ‌است.

همه‌ی چلچله‌ها برگشتند
و طراوت را فریاد زدند
کوچه یکپارچه آواز شده است
و درخت گیلاس
هدیه جشن اقاقی‌ها را
گل به دامن کرده است.

باز کن پنجره‌ها را٬ای دوست
هیچ یادت هست
که زمین را عطشی وحشی سوخت؟
برگ‌ها پژمردند؟
تشنگی با جگر خاک چه کرد؟


فریدون مشیری

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 1:37  توسط علی باقری  |