تبليغاتX
نو نوشته

نو نوشته

دیدگاه ها و خاطرات علی باقری

 

امروز سخت مشغول انجام آخرین کارهای باقی مانده از خانه تکانی شب عید بودم که تلفن همراهم به صدا درآمد، یکی از دوستانی بود که پس از 5 ماه سراغی گرفته بود، آن هم بعد از تماس تلفنی ناموفق من که صبح امروز با وی داشتم. در بین صحبت ها سراغ از دوست مشترکی گرفتم که پاسخ سوال هرچند عقلاً زیاد نمی توانست غیرمنتظره باشد، اما غیرمنتظره بود؛ « نمی خواهم شب عید ناراحتت کنم اما ....» بله، باز هم خبر از « مرگ دیگری».

   دکتر کسروی را یک سالی بود که می شناختم و در همین مدت کم با وجود اینکه تفاوت سنی زیادی داشتیم ( حدود 30 سال) و ارتباطمان نیز ( خصوصاً در این ماه های اخیر) زیاد نبود، اما قلیاً احساس خوشآیندی نسبت به وی داشتم. مثل کسانی که انسان شاید تاکنون ملاقاتشان نیز نکرده است، اما از روی آثار وجودی آنان، با ایشان احساس هم ذات پنداری می کند. حدود یک ماه قبل، چهارشنبه روزی بود که دکتر تماس گرفت، تماسی که از ارتباط قبلی فاصله نسبتاً زیادی داشت و در این فاصله علی رغم اینکه اوقات متعددی به یادش بودم، نمی دانم چرا هیچگاه با وی تماسی نگرفتم. صدایش را که شنیدم شروع کردم به تقلا برای توجیه عدم تماس در این مدت، که با صدای آرامی که لرزش مختصری در آن هویدا بود گفت: « تماس گرفتم که خداحافظی کنم.»  و ادامه داد که چند هفته ای است در بیمارستان بستری است و طی روزهای آینده برای ادامه معالجه عازم خارج از کشور است. به اصرار نام بیمارستان را جویا شدم  و علی رغم  کارهای متعددی که برای بعدازظهر داشتم، در حالی که احساس غریبی از منگی و تأسف رهایم نمی کرد برای دیدارش رفتم اما در مقابل بیمارستان بود که تازه متوجه شدم بیمارستان مورد نظر را با یک بیمارستان دیگر که فاصله مکانی  نسبتاً زیادی با آن داشت اشتباه گرفته ام و زمان ملاقات را نیز از دست داده ام. تا عصرروز بعد که به ملاقاتش رفتم، یاد دکتر و کلمه خداحافظی، کمتر لحظه ای بود که رهایم کرده باشد؛ نکند.... و خودم را دلدلری می دادم که خداحافظی برای سفر خارج بوده است. از در اتاق بیمارستان که وارد شدم چهره زرد و بدن نحیفش، حسابی باعث یکه خوردنم شد. آنجا بود که متوجه شدم  ناراحتی کبدی دارد و قرار است برای ادامه معالجه، عازم آلمان شود. نیم ساعتی با هم بودیم، مثل همیشه امیدوار و محکم بود و از طرح ها و ایده هایش برای همکاری های مشترک سخن می گفت که به زعم وی از دو ماه دیگر و با بهبود وضعیت جسمیش می بایست آغاز شود.

   هفته بعد از آن ملاقات تقریباً هر روز با وی تماس تلفنی داشتم تا روز اعزامش به خارج قطعی شود و قبل از آن باز هم به ملاقاتش بروم. در آخرین باری که با هم تلفنی صحبت کردیم، خبر از رفتنش در روز پنجشنبه داد و وقتی سه شنبه مجدداً تماس گرفتم تا قرار ملاقات قبل از سفر را بگذارم، پسرش پاسخگوی تلفن بود و خبر از لغو برنامه اعزام به خارج داد. پس از آن دیگر موفق به صحبت با وی نشدم و هر بار نیز که تماس گرفتم اطرافیانش جواب تلفن را می دادند، اما صحبت از عادی بودن حالش می کردند و من که احساس می کردم خانواده اش تمایل زیادی به انجام ملاقات دیگران را ندارند در انتظار زمانی بودم که بتوانم شخصاً با وی صحبت کنم.

   در این 10 روز اخیر که سرگرم امورات قبل از عید بودم چند بار با وی تماس گرفتم که نه موبایل و نه تلفن منزلش پاسخگو نبود و من به تصور اینکه به خارج رفته است تنبلی خود را برای پرس و جوی بیشتر توجیه می کردم، تا تماس تلفنی امروز که حاکی از فوت دکتر در روز 17 اسفند و تدفین وی در روز اربعین بود. الآن که چند ساعتی از شنیدن این خبر گذشته و در خانه تنها هستم، حسابی منگم، اصلاً باورم نمی شود که دکتر کسروی با آن همه امید و توکل، دیگر در این دنیا نباشد. انسان گمنام و وارسته ای که به معنای واقعی کلمه انسان بود و علاوه بر تمامی فضائل، آراسته به دو زیور گرانقدر نداشتن و نخواستن، و برای من که در این روزها مکرراً به کسانی برمی خورم که تا پیش از این، انسان های بزرگی می پنداشتمشان و اکنون از نزدیک می بینم که چقدر حقیر و ناچیزند، قدر و قیمت ، احساس وابستگی و تعلق و افسوس و دریغ نسبت به فقدان دکتر کسروی که سابقه زیادی نیز در رفاقت و همراهی با وی نداشتم، بیشتر نمایان می شود.

   همچنین در این دقایق به عظمت و رازآلودگی « مرگ» می اندیشم و به فراموشی و نسیان نامیمون و حسرت باری که لابد حداکثر چند روز دیگر در پی این احساس خواهد آمد. راستی چرا از مرگ دیگری تأثیر ماندگاری در وجودمان نمی ماند و نسیان، همچون موریانه، تمامی عبرت آموزی ها و تأثیرات سازنده آن را می خورد. محسن مخملباف در نمایشنامه تأثیر گذار « مرگ دیگری» چقدر زیبا از زبان « مرگ» خطاب به فرمانده نظامی در شرف موت می گوید:

" من یکی از زیباترین مخلوقات خداوندم. هرکس مرا چون باطن خودش می بیند. اجازه بده، من خودم را معرفی کنم. من بیشتر اوقات به طور ناگهانی پیدام می شه. اینقدر ناگهانی که اگه چشمت باز باشه، فرصت بستن اونو پیدا نمی کنی. من هیچکس را مستقیماً خبر نمی کنم. اما چندان بی خبر بی خبر پیدام نمی شه. درسته کسی رو خبر نمی کنم، اما درواقع با مرگ دیگری بارها تو را خبر کردم. من یک واقعیتم « واقعی ترین واقعیت زندگی» شتر من در هر خانه ای زانو خواهد زد."      

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 19:27  توسط علی باقری  | 

 

پس از صدور قطعنامۀ  شوراي امنيت سازمان ملل متحد عليه فعاليت هاي هسته اي ايران در دوم دي ماه سال جاري، وضعيت پروندۀ هسته اي ايران و تبعات و تهديدهاي احتمالي متعاقب آن به يكي از مهمترين موضوعات سياسي كشور تبديل شد. هرچند با توجه به سیاست های تبليغاتی رسمي نظام در اين ارتباط که برپایه ايجاد محدوديت براي طرح نظرات متفاوت و ایجاد فضایی تک صدا بنا شده است، عملاً امكان بروز ديدگاه هاي مخالف با رويۀ جاري حاكم بر سياست هاي هسته اي بسيار ضعيف شده است و كمتر امكان آشكار شدن نگراني هاي موجود در جامعه و خصوصاً محافل سياسي كشور به وجود مي آید اما به هر حال اين نگراني ها به شكلي جدي وجود دارد.

   سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران نيز به عنوان يكي از احزاب اصلاح طلب كشور كه موضوع پرونده هسته اي كشور را طي سال هاي گذشته به دقت دنبال كرده است، پس از تحولات اخير در اين زمينه ( صدور قطعنامۀ تحريم از جانب شوراي امنيت و تندتر شدن فضاي تبليغات جهاني عليه ايران كه مي تواند زمينه اي براي تشديد تحريم هاي اقتصادي و حتي حمله نظامي باشد)، موضوع را در جلسات مختلف خود، از جمله جلسات شوراي سياسي مورد بحث و بررسي قرار داد.

   شوراي سياسي سازمان كه عصر روزهاي دوشنبه تشكيل مي شود و معمولاً جلسات آن 4 ساعت به طول مي انجامد از اواخر دي ماه، موضوع هسته اي را در دستور خود قرار داد. پس از ساعت ها مذاكره و سرانجام جمع بندي مجموعۀ اخبار و تحليل هاي در دسترس، شورا به اتفاق آرا به اين نتيجه رسيد كه چون شرايط بسيار خطير است و از آنجا كه تهديدات كنوني به فرض وقوع، داراي تبعات ناگوار و مخربي براي كشور و ملت است كه مي تواند حاصل سال ها تلاش و مجاهدت هاي صورت گرفته براي توسعه كشور را برباد داده و جبران خسارات معنوي و انساني آن نيز كاملاً ناممكن باشد، لذا سازمان نيز به سهم خود در اين ارتباط به اعلام موضع بپردازد و از ديدگاه خود، سياست هاي كنوني را به نقد كشيده، مشفقانه به ارائه راه حل بپردازد.

   ابتدا قرار شد كه اين اعلام موضع به شكل ارسال نامه براي مسئولان عالي رتبه كشور انجام شود، اما همانگونه كه در متن بيانيه نيز آمده، از آنجا كه به نظر اعضاي شوراي سياسي:« سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران پيش از اين كوشيده است از طريق ملاقات و گفتگو و يا مكاتبه به همراه جمعي از احزاب اصلاح‌طلب و شخصيت‌هاي دلسوز كشور، ديدگاه‌ها، مواضع و پيشنهادهاي خود را به اطلاع مقامات عالي‌رتبه كشور برساند. اما اكنون با توجه به اينكه تلاش‌ها و اقدامات مذكور به نتيجه‌اي نينجاميده است و از يك‌سو سياست‌هاي تبليغاتي حاكم مبني بر جلوگيري از طرح ديدگاه‌هاي مخالف با ديپلماسي هسته‌اي جاري به بهانه جلوگيري از سوءاستفاده دشمن، مانع از اطلاع و آگاهي از ابعاد مختلف ماجرا و نتايج و آثار سياست‌هاي جاري شده است و از سويي ديگر ادامه اين روند مي‌تواند مصالح ملي و منافع حياتي كشور را با چالش‌هاي سخت روبرو كند» لذا در جلسه 16 بهمن ماه، تصميم گرفته شد تا مواضع و ديدگاه‌هاي سازمان در اين خصوص مشروحاً به اطلاع ملت برسد، هرچند كه بنابر آنچه در متن بيانيه آمده است، مي دانستيم:« اين اقدام، سبب تكرار اتهاماتي نظير استحاله، مرعوب‌شدن و ... شده و دشمني‌هاي بيشتري را » برمي انگيزاند.

   به هرحال پيش نويس تهيه شده در جلسه 23 بهمن قرائت شد و پس از طرح نظرات اعضاي حاضر در جلسه، متن بيانيه نهايي شد و درست يك هفته طول كشيد تا اصلاحات لازم برمبناي مصوبات شوراي سياسي در متن لحاظ شود و سرانجام بيانيه در آخرين روز بهمن ماه انتشار يافت.

   اصولاً در كارنامۀ احزاب و شخصيت هاي سياسي در طول ساليان فعاليت آنها، نقاط فراز و فرود زيادي وجود دارد و عمدتاً نقاط فراز و عطف، زماني شكل مي گيرند كه اقدام و يا اعلام موضعي تعيين كننده، تأثيرگذار، در جهت منافع و مصالح ملت و كشور و خاصه آنکه برخلاف رويه و گفتمان جاري صورت گرفته باشد. من بر اين گمان هستم كه بيانيه هسته اي اخير سازمان، يكي از فرازهاي ماندگار در كارنامۀ سياسي اين گروه سياسي به حساب خواهد آمد چرا که تمامی ویژگی های مذکور را داراست. البته پرواضح است كه مواضع ماندگار و تأثيرگذار در زمان وقوع، هزينه هاي خاص خود را نيز به دنبال داشته باشد، چرا كه اگر غير از اين بود در حال حاضر زبان حال ملت و نياز مبرم كشور در بحث هسته اي، بيش از اين از زبان احزاب و شخصيت هاي سياسي كشور به گوش مي رسيد.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 10:44  توسط علی باقری  |